






خورشيد دوباره مي تابد . مدام و بدون رقيب و من در انزواي غمگينم منتظر غروب دلگيرش هستم آري هر روز يك طلوع دل انگيز و يك غروب دلگير. براي من طلوع بدون تو غم انگيز است و هر غروب با تو شگفت انگيز طلوع و غروب هر دو محور خورشيد مي تابند . مثل پروانه كه به دور شمع مي چرخد و مثل من كه به خاطر تو زندگي مي كنم . اما افسوس كه ماندن من ديگر كنار تو آسان نيست و رفتنم به عهده ي خودم نيست . اما بدان من گرم ترين جاي بوسه ات ، زيباترين جاي لبخندت و شنيدني ترين دوستت دارم ات را با خودم مي برم و همواره با خنده هايت خواهم خنديد و با غصه هايت مي گريم.
وقتي رفتم ، از رفتنم دلخور نشو و سرمزارم نيا چون جسم من زير خاك نمي تواند گرمي دستانت را حس كند و نمي تواند هق هق گريه ات را بشنود . مبادا چشمهاي قشنگت براي غروب من خيس شود . مبادا براي ديدنم بي قراري كني . من مي روم ولي قلبم كنار تو مي ماند و تو هميشه مرا مثل يك آه در سينه ات خواهي داشت . اسم مرا صدا نزني چون صداي قشنگت مي لرزد . به عكسم نگاه نكن تا راحت تر مرا فراموش كني . نمي خواهم بقيه ي زندگي ات را با ياد من تباه كني.
اين حرف ها و وصيت ها فقط بخاطر اين است كه بداني چقدر دوستت دارم و چقدر عاشقت بودم و ... هستم.
من به غروب خود نزديكم ولي يادت باشد تو هنوز وقت داري براي ديدن طلوع هايي كه من در قلبت متولد مي شوم و غروب هايي كه در قلبت جان مي سپارم.







معناي زنده بودن من،
با تو بودن است.
رها، اسير
آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرا مباد!
در راه سر فرازي تو،
در كنار تو
مفهوم زندگي است.
معناي عشق نيز
در سرنوشت من
با تو،
هميشه با تو
براي تو،







به آسمان گفتم پاکی ات را به منبده گفت چشمانش پاکی مرادارند.
از دشت سبزی زندگی اش را خوا ستم گفت زندگی ات سبز تر از اوست.
از دریا بزرگی و آرا مشش را خو استم گفت قلبت به اندازه اقیا نوس است و آرا مشت
نیز..........
از ماه تا بند گی صو رتش را خاستم گفت وقتی نگاهش میکنم خجل می شوم.
به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت چشمان پاکت سبزی زند گی ات بزرگی و
آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز........
این.......بگیر نترس میتپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم!







به انتظار ِ دیدنت
به لحظه ی رسیدنت
دل داره پرپر میزن ِ از سینه ام پر میزن ِ
ای چشمه ی حیات ِ من، فرشته ی نجات ِ من
شوق ِ نفس های منی
همیشه رویایی منی
یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من
بدون که به عشقت صادقم من
تو مست ِ خویش و، من مست ِ عشقم
اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم
تقدیم به ناصرم که با تمام وجود دوستش دارم...







دوستت دارم ناصرم
بعضی وقتا شده که آدم یه دفعه انفجار یک حس و تو خودش میبینه تا داد فریاد نزنه سبک نمیشه چه خشم چه عشق..... ممنونم ممنونم که منو سزاوار این عشق پاک دونستی ممنونم که وجودی وجودی که سراسر عشق پاکی صداقتهوجودی که وصف ناپذیره کسی که تو کلمه ها و جمله ها هرگز نمیتونم بیان کنم که چقدر دوسش دارمکه چقدر حاضرم جونمو فداش کنمکه چقدر از وقتی پاشو به زندگیه خاموش و زندگیمو عوض کرد که چقدر خوشبختم کرد که چقدر زیبایی های اصلیه عزیزم ناصرم مي خواهم خوشبختي راباتوتجربه كنم ... حتي اگر بدانم
تقدیم به تنها دلیل زنده بودنم
ناصرم
هم نزنه تا آخرین توانش 
منم میخوام الان تو همین لحظه داد بزنم خدایاااااااااااااااااا
به این مهربونی
یکرنگی با وفایی و بهم هدیه دادی
تو تمام لحظه های زندگیم بهم توانه موندن و ادامه دادنو داده
کسی که همه زندگیمو به اون تکیه کردم و هیچوقت تنهام نزاشته
سرده من گزاشت
زندگیو نشونم داد
دوستت دارم و بيشتر از آنچه باور داری عاشق تو هستم
دوستت دارم بيشتر از آنچه كه تصور ميكنی
بيشتر از هر عشقی بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه ای مجنون تو
هستم.
عزيز من محتاج تو هستم و بدون تو زندگی برايم مفهومی جز تاريكی و
سياهی ندارد!
دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداری ، دوستت دارم چونكه
مرا باور داری و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميدانی!
تنها آرزويم اين است كه سالم و سر افراز باشي و جز اين از خدای خويش هيچ آرزويی را ندارم
اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه ای است از طرف من
به تو!
از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!

دوست دارم ناصر من 


عمراين خوشبختي نفسي بيش نيست












![]()


