من صنو همون برده ای عشق ارباب ناصرم هستم 19سالمه و تو این وبلاگ برای عشقم ناصر جان مینویسم از تمامی کسانی که به ما سر میزنند و نظر میدند تشکر میکنم موفق باشید و همیشه عاشق بمونید.
دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی دوستت دارم چون تنها ترین مصراع شعر منی دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی دوستت دارم چون زیباترین لخظات زندگی منی دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی
تقدیم به تو امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت . تقدیم به تو ای خیال من اي آسمان قلبم و اي سرچشمه حيات من تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم. تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر عشقت همیشه در وجودم جاریست
اگر تمام دنیا بسیج شوند تا تو را از من بگیرند موفق نخواهند شد زیرا من قبلا تو را از همه ی دنیا گرفته ام
ناصر عزيزم زندگي با تو براي من به زيبايي شبي پر ستاره است دوستت دارم خدایا ممنونو بخاطر اينکه اين هديه بزرگ را به من دادي
ناصر عزيزم به خاطر تمام لحظاتي که در کنار من بودي و آغوشت را مامن گرم عشق و اميد و امنيت من کردي از تو سپاسگذارم..عاشقانه دوستت دارم و به وجود نازنينت مي بالم.دوستت دارم
ناصر عزیزم عاشقانه و با عمق وجود خالصانه و صادقانه میخوام داد بزنم به همه بگم تا دنیا دنیا باشه تا ابد تا همیشه دوســــــــــتت دارم و به تو و دوست داشتنت افتخار میکنم
به خدای جسم و روحم،به خدای آسمانها،به تمام کهکشانها، به ستارگان روشن،به نگاه پر شکوهت به قدوم خاک پایت ، به کبودی افقها، که تو را از جان پرستم!!!
به تمام عشق و هستی، به تمام آرزوها،به تمام خاک دنیا به خدا اگه بخندم، به خدا اگر بنالم ، تویی آخرین نگاهم،تویی آخرین بهارم که تویی بهار عمرم ناصرم امیرم دوستت دارم.
ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم. ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت برویت می گسترانیدم. ای کاش می توانستم اشک باشم تا هرگاه که آسمان چشمت ابری می شد باریدن می گرفت.ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم.ای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دست ها در کنار تو پرواز می کردم.و ای کاش سایه بودم تا نزدیک ترین کس به تو می شدم... آری ای کاش سایه بودم تا همیشه و همه جا همواره و همقدم با تو بودم.
می نویسم ... آری ...باز هم مثل همیشه برای تو می نویسم... برای تویی که مقصود تمام نوشته های منی تویی که الفبای عشق را به من اموختی تویی که مرا سر گردان دنیای قشنگ عاشقی کردی تویی که قلم روان قلبم را به دست دلم دادی تا برای اولین بار برای تو بنگارد تویی که دگر هیچگاه نمی توانم از کنارت با بی تفاوتی بگذرم تویی که چیزی به من هدیه کردی تا غمخوار و همدم تنهایی هایم باشد تویی که فقط تو را از او می خواهم و بس .. تویی که هیچ در وصف مهر بانی های بی پایانت نمی یابم و تنها حرف و کلامی که برایت می یابم این است: با تمام وجودم **دوستت دارم ناصرم ** بی نهایت با صداقت تا قیامت
دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه ی دوست داشتن
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری
دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحرگاه عشق
دوستت دارم چون تو را می خواهم و تو نیز شاید مرا بخواهی
دوستت دارم از تمام وجودم با احساس پر از محبت و عشق
دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می کنی
دوستت دارم چون چشمانت این حقیقت قلبم را باور دارد
دوستت دارم چون که یاری ام میکنی تا از این سیلاب زندگی به راحتی عبور کنم
و خودم را در دشت آرزوهایم همراه با تو ببینم
دوستت دارم فراتر از باور یک رویا و فراتر از باور یک حقیقت
دوستت دارم چون تو با اعتماد و اطمینان کلید قلب سرخ و پر از
عشق ات را به من دادی
دوستت دارم همچو مهتابی که شبهای تیره و تار را با حضورش
پراز روشنایی میکند
دوستت دارم چون تو اولین و آخرین معشوق من می باشی
من نیز تا آفتاب زندگیم در پس افق غروب نکرده است همیشه